شازده پاشاشازده پاشا، تا این لحظه 8 سال و 2 ماه و 22 روز سن دارد

کودکانه های پاشا

بدون عنوان

سلااااااااااااااام به همه ی دوستای گل .پسرم ببخشیدکه انقدربین پستهات اختلاف زمان افتاد .پسرم نفسم پاره ی تنم   این روزهاداره مثل برق وبادمیگذره ومن تمام تلاشم رومی کنم که روزوشبم باتو باشم .حتی تواون چهارساعتی که توموسسه ودورازمنی دلم برات تنگ میشه .حتی بعضی روزادلم خیلی طاقت نمیاره وزودی برمیگردم دنبالت .حاضرم چندسال ازعمرم روبدم تابرگردیم به کوچیکیای شما .اولین خنده هات ...اولین نشستنت ...رویش اولین دندونات و ..و...و.....                                                            ...
24 تير 1393

یه روز خوب

امروز صبح سرسفره صبحونه نشسته بودیم وداشتیم باهمسر وپاشاصبحونه تناول میفرمودیم که تلویزین داشت ازبهارتوی شیرازوقشنگی هاش میگفت ....جناب آقای همسرگفت بریم شیرااااااز ...من بعدچندلحظه مکث گفتم نه توروخدابریم اصفهان من دلم میخوادبرم اصفهان دوستم ببینم..جملم تموم نشده بودکه موبایلم زنگ خوردبرداشتم دیدم پیش شمارش سیصدویازدهه...تودلم گفتم کاشانه لابداشتباه گرفتن..جواب دادم یکی ازپشت خط احوالپرسی کردمنم منتظربودم بگم اشتباه گرفتین  که یهوگفت حکیمهههههه!!!!!وای خدای من این فریبابودبااون لحجه ی قشنگ اصفهونیش ...گفت حکیمه من مامان شدم ...داشتم ازذوق شنیدن صداش وخبر خوشش میترکیدم .....بعدچندلحظه متوجه شدم جفتمون هم داریم بجای حرف زدن دادوفریادخوش...
3 خرداد 1393

این روزها

سلام به نفس مامان...بعدازمدتهاهمت کردم و میخوام چندتاعکس ازروزمرگیهات برات بزارم ....الان شماتوخواب نازبه سرمی بری ومنم دارم نهایت استفاده روازین ساعتها میکنم.آخه شمااگه عصرهابخوابی حداقل سه چهارساعت طول میکشه.....گل من این روزه سرگرم رفتن به موسسه ای  ولی ازعیدبه اینطرف خیییییلی بهونه گیری میکنی ومن واقعادیگه یه وقتایی کم میدارم........هرروز برای نرفتن به مهدبهونه میگیری وگاهی هم شدیدااشک میریزی ول میدونی حق نرفتن نداری وحریف من نمیشی .....امروزبرای شرکت تومسابقه ی بادبادکها که تبلیغش روخاله جون توی تلویزیون دیده بود رفتیم سالن ورزشی بوستان تهرانی ....من فرم ثبت نام روپرکردم ولی متاسفانه شماشروع کردی به گریه وگفتی من نمیااااااااااام تو...
30 ارديبهشت 1393

برای بهترین پدر دنیا

  پدرکه باشی باتمام مشقت هاوسختی های روزگاربادیدن غم فرزندت میگی:درست میشه خیالت تخت من پشتت هستم پدرکه باشی ......سردت  میشه وکت سرشانه فرزندت میاندازی پدرکه باشی......چهره ات خشن میشه ودلت دریایی ...آروم نمیگیری تاتکه نانی نیاوری پدرکه باشی.....عصامیخواهی ولی نمیگویی هرروزخم ترازدیروزجلوی آینه تمرین محکم بودن میکنی پدرکه باشی .......درکتابها جایی نداری وهیچ چیزی زیرپایت نیست .....ولی پدری!! پدر که باشی......به جرم پدربودن حکم همیشه دویدن برایت می برند بی اعتراض به حکم فقط میدوی .....بی رسیدن فقط میدوی ودرتنهاییت نفس تازه میکنی......دوباره میدوی پدرکه باشی......میخواهی ولی نمی شود ...نمی شودکه نمی شود....
22 ارديبهشت 1393

برای بهترینم

    پسرکه باشی میدونی محکم ترین پناهگاه دنیا آغوش گرم پدره پسرکه باشی میدونی گرمترین دستی که میتونی بگیری وبعدش دیگه ازهیچی نترسی دستای مهربون پدرته پسرکه باشی میدونی که همه دنیات پدرته ......پسرکه باشی ...میدونی هرجاکه باشی چه کنارت باشه چه نباشه قویترین فرشته نگهبان زندگیت پدرته                                                                پسرم بابات بهترین بابای دنیاس درست مثل بابای من که جزخاطره ی خوش ازش هیچی توخاطرم ندارم.همه ی وقتش ر...
21 ارديبهشت 1393

التماس دعا

هیچ وقت فکرشم نمی کردم که من ،کسی که به این راحتی هاباکسی دوست نمیشه ورابطه برقرارنمی کنه تو یه دنیای مجازی ،انقدربتونه بایه دوست رابطه برقرارکنه.امروزصبح طبق عادت به وبلاگش سرزدم تاببینم اینماه انتظارش برای اومدن فرشته ی کوچولوش سراومده یانه.ولی دیدم بازم باهمون بغض همیشگی انتظارش نافرجام مونده.براش  نوشتم که ناراحت نباش و.............. ولی دیدم اشک چشمام تموم نمیشه ودلم بخاطره غصه دارشدن دوستم ناآرومه.اومدم تااینجا برای دلم بنویسم و بگم خدایا حکمتت روشکر.کی باورش میشه که دونفرتودوتاشهردورازهم ندیده ونشناخته،چطورمیتونن باغم وشادی هم شریک بشن؟؟؟اومدم اینجاتاازهمتون التماس دعاداشته باشم ازته دلتون برای دوستم دعاکنیدکه اینماه ...
2 ارديبهشت 1393

خدایا گوش کن....

خدایا من به کنار........ولی پسرم یه کاری بکن خوشبخت بشه... بذار روزگارش رنگی باشه......،یه کاری کن همیشه لباش بخنده........میبینی که وقتی می خنده چقدر خوشگل میشه.....بخندونش تاهمه بگن فتبارک الله احسن الخالقین....غصه رواز دلش دورکن...یه کاری کن صبحها وقت بیداری زندگی به روش بخنده....یه کاری کن شب که میخواد بخوابه شکرت کنه واسه خوشبختی هاش....خدایامواظب بچم باش...پناهش باش....اگه دیدی دلش گرفته بغلش کن....هرکسی روکه دوست داشت بهش بده........نذارحسرت عشق به دل بچم بمونه.....یه جوری دستاش روبگیر که هیچ وقت احساس نکنه شاید پناهش نیستی......راستی خدا یادت باشه بچم ازتنهایی میترسه....هروقت دیدی دلش ازتنهایی وبی کسی گرفت .........بهش بگون...
2 ارديبهشت 1393

برای پسرم

مامان که شدم.. برای پسرم یه عروسک مسخرم وبهش میگم اگه ازون خوب مراقبت کنی جایزه یه ماشینه....!!! بهش یادمیدم مسیول عروسکیه که انتخاب کرده حالاکه انتخابش کرده بایدبهترین صاحب دنیاباشه یادش میدم مسیول انتخابش باشه.....به پای انتخابش بمونه آخه دوست ندارم مثل مردای امروز باشه...همه زندگی شونومیزارن یه ماشین بخرن اونوقت منتظرن تاجایزش یه عالمه عروسک باشه... که یکی براش بخنده....یکی گریه کنه....یکی برقصه.....یکی هم مادر خانوادش بشه ولی هیچ وقت یادنمی گیره ازشون مراقبت کنه .....اگه قول داد سر قولش بمونه... بهش یادمیدم یا یه بازی روشروع نکنه یااگه شروع کرد  مسیولیت کاراشوقبول کنه.......جانزنه.......کم نیاره...... خلاصه که یا...
19 فروردين 1393

تزیین تخم مرغ

من امسال تخم مرغ هفت سینم رواینطوری تزیین کردم.یکدفعه ایدش به ذهنم رسید.البته فکرمیکنم بایدپروانه های بیشتری روش بذارم.. ...
26 اسفند 1392